تبليغاتX
دانستنی ها
 
دانستنی ها
 
 
آنچه باید بدانیم
 
برای دوستان
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 12:19  توسط MH2  | 
مــعــرفـت



Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قد برد.
زن خانه وقتی بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت: " ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردی بودند.
شوهر من آهنگری بود ، که از روی بی عقلی دست راست ونصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگری از دست داد و مدتی بعد از سوختگی علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتی هنوز مریض و بی حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولی به جای اینکه دوباره سر کار آهنگری برود می گفت که دیگر با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.

من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمی خورد ، برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافی او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتی فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته های غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
ای کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!

شیوانا تبسمی کرد وگفت : حقیقتش من این بسته ها را نفرستادم . یک فروشنده دوره گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه !!؟ همین!
شیوانا این را گفت و از زن خداحافظی کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستی یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود

 |+| نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 0:5  توسط MH2  | 

افـــکـار دیـــگــران!

مردی در کنار جاده، دکه ای درست کرد و در آن ساندویچ می فروخت.
چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت، چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی خواند.
او تابلویی بالای سر خود گذاشته بود و محاسن ساندویچ های خود را شرح داده بود.
خودش هم کنار دکه اش می ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ تشویق می کرد و مردم هم می خریدند.

کارش بالا گرفت لذا او ابزار کارش را زیادتر کرد.
وقتی پسرش از مدرسه نزد او آمد .... به کمک او پرداخت.

سپس کم کم وضع عوض شد.
پسرش گفت: پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود می آید.
باید خودت را برای این کسادی آماده کنی.
پدر با خود فکر کرد هر چه باشد پسرش به مدرسه رفته به اخبار رادیو گوش می دهد و روزنامه هم می خواند پس حتماً آنچه می گوید صحیح است.
بنابراین کمتر از گذشته نان و گوشت سفارش داده و تابلوی خود را هم پایین آورد و دیگر در کنار دکه خود نمی ایستاد و مردم را به خرید ساندویچ دعوت نمی کرد.
فروش او ناگهان شدیداً کاهش یافت.
او سپس رو به فرزند خود کرد و گفت: پسرجان حق با توست.
کسادی عمومی شروع شده است.

آنتونی رابینز یک حرف بسیار خوب در این باره زده که جالبه بدونید: اندیشه های خود را شکل ببخشید در غیر اینصورت دیگران اندیشه های شما را شکل می دهند. خواسته های خود را عملی سازید وگرنه دیگران برای شما برنامه ریزی می کنند.

در واقع اون پدر داشت بهترین راه برای کاسبی رو انجام می داد اما به خاطر افکار پسرش، تصمیمش رو عوض کرد و افکار پسر اونقدر روی اون تأثیر گذاشت که فراموش کرد که خودش داره باعث ورشکستگی می شه و تلقین بحران مالی کشور، باعث شد که زندگی اون آدم عوض بشه.
خداوند به همه ما فکر، فهم و شعور بخشیده تا بتونیم فرق بین خوب و بد رو تشخیص بدیم.
بهتره قبل از اینکه دیگران برای ما تصمیماتی بگیرن که بعد ما رو پشیمون کنه، کمی فکر کنیم و راه درست رو انتخاب کنیم و با انتخاب یک هدف درست از زندگی لذت ببریم. چون زندگی مال ماست.

 |+| نوشته شده در  جمعه چهارم شهریور 1390ساعت 0:1  توسط MH2  | 


Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4
Three things in life that are never certain
سه چیز در زندگی پایدار نیستند

Dreams
رویاها

Success
موفقیت ها

Fortune
شانس



Three things in life that, one gone never come back
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند

Time
زمان

Words
گفتار

Opportunity
موقعیت



Three things in human life are destroyed
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند

Alcohl
الکل

Pride
غرور

Anger
عصبانیت



Three things that humans make
سه چیز انسانها را می سازند

Hard Work
کار سخت

Sincerity
صمیمیت

Commitment
تعهد



Three things in life that are most valuable
سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند هستند

Love
عشق

Self-Confidence
اعتماد به نفس

Friends
دوستان



Three things in life that may never be lost
سه چیز در زندگی که هرگز نباید از بین بروند

Peace
آرامش

Hope
امید

Honesty
صداقت



And how beautiful these three important things
in life perspective Dr.Ali Shariati stated
و چه زیبا این سه چیز مهم در زندگی از دیدگاه دکتر علی شریعتی بیان شده

Do not rely on three things never
به سه چیز هرگز تکیه نکن

Pride
غرور

Lie
دروغ

Love
عشق

Gallop is human with pride
انسان با غرور می تازد

Be lost with telling lies
با دروغ می بازد

And dies with love
و با عشق می میرد



Happiness in our lives has three primary
خوشبختی زندگی ما بر سه اصل است

Experience Yesterday
تجربه از دیروز

Use Today
استفاده از امروز

Hope Tomorrow
امید به فردا

Ruin our lives is the three principle
تباهی زندگی ما نیز بر سه اصل است

Regret Yesterday
حسرت دیروز

Waste Today
اتلاف امروز

Fear of Tomorrow
ترس از فردا

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 23:57  توسط MH2  | 
خلاصه ی زندگینامه ی یکی از پولدار ترین مردان دنیا:



ویلیام هنری گیتس سوم معروف به بیل گیتس، در ۲۸ اکتبر ۱۹۵۵ در سیاتل، مرکز ایالت واشنگتن آمریکا به دنیا آمد. او و پل آلن شرکت مایکروسافت را پایه ریزی نمودند. گیتس به‌عنوان مدیر عامل و مدیر معماری نرم افزار در شرکت مایکروسافت فعالیت کرده‌است و دارای بیشترین سهام (معادل ۸٪) می‌باشد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مرداد 1390ساعت 0:14  توسط MH2  | 

سلام! یک چیز جالب!

بعضی از آدما میدونن که نمیدونن، این آدما خیلی باحال هستند چون در عین دانایی نادان هستند، البته جای امید دارن.

بعضی ها هم که اصلا نمیدونن دونستن یعنی چی، این ها رو که اصلا ول کن.

یک سری ها هم میدونن اما اینقدری که میدونن به این موضوع رسیدند که نمیدونن، یعنی هر چی بیشتر میدونن، میبینن که هیچی نمیدونن. بزار یکم جدی تر بگم، ما هر چی بیشتر میفهمیم، میبینیم که هیچی نمیدونیم یعنی علم ما هنوز ناچیزه!! جالبه اونایی که زیاد نمیدونن فکر میکنن که همه چیز رو میدونن و خیلی مدعی هستند!!! چرا؟

به نظر شما چرا  زمانی که ما هیچی  نمیدونیم این همه ادعامون میشه اما زمانی که بیشتر میفهمیم، میبینیم که هیچی حالیمون نیست!!!!!!!!!! { چرا؟؟؟؟؟}

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 10:5  توسط MH2  | 

یکی بود یکی هست و خواهد بود، اون موقع که من نبودم اون بود، الان هم که هستم اونم هست، و زمانی که نیستم اون خواهد بود.

بودن یا نبودن مسئله این نیست؛ چون همه میاییم و میمونیم و میریم، مهم چگونه بودن و چگونه رفتنه.

همه میرن اما مهم اینه که تو چه راهی میرن که این هم به راهی که اومدن بستگی داره، هر کسی میتونه راه خودش رو، خودش انتخاب کنه؛ البته محیط و خانواده بی تاثیر نیستند اما مهم خود فرده.

درو نشیم، اون همین نزدیکیه، خیلی خیلی نزدیک، از خودمون به خودمون نزدیکتر.

بعضی ها راه رو خوب میان آخرش کج میرن، خیلی ها از همون اول کجن، بعضی ها کج میرن اما رج میرن اما آخرش بازم کجن. خوش به حال اونا که از همون اول راستند و راست میرن، راستی یک گروهی هم هستند که کج میان اما آخرش میفهمند و راست میرن.

امیدوارم شما جزو دسته های خوبش باشید.

اما یک نکته ی امتحانی وجود داره، راه راست رو چگونه بشناسیم؟؟؟؟؟!!!!

لطفا نظرتون رو راجع به این موضوع بگید.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 9:58  توسط MH2  | 
با عرض سلام خدمت تمام دوستان عزیز!!!!

بابت اینکه تو این مدت که نبودم و چیزی آپلدو نکردم عذرخواهی میکنم!


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 9:51  توسط MH2  | 
آیا شما قاتل هستید!!!!


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت 14:27  توسط MH2  | 

حکایت اول

یک روز آفتابی در جنگلی سرسبز شیری بیرون غارش دراز کشیده بود و حمام آفتاب میگرفت. روباهی که در حال گذر از آنجا بود با دیدن شیر توقف کرد..

-         آقا شیره میشه بگی ساعت چنده؟... ساعت من خرابه...

-         خرابه؟ خوب بده برات سریع تعمیرش میکنم.

-         جدی؟... اما ساعت من خیلی ظریفه و مکانیسم پیچیده ای داره. فکر کنم پنجه های بزرگ تو پاک خرابش کنه.

-         اوه نه دوست من... بدش به من تا ببینی چه جوری برات راست و ریسش میکنم

-         مسخره است. هر احمقی میدونه که شیرای تنبل با پنجه های بزرگ و تیز نمیتونن ساعتهای پیچیده و ظریف رو تعمیر کنن.

-         میدونی بابت همینه که احمقها، احمقن... ساعتتو بده حرف اضافه هم نزن.

بعد ساعت روباه رو گرفت وارد غارش شد و پنج دقیقه بعد با ساعت که حالا دقیق و مرتب کار می کرد برگشت. روباه بهت زده و متعجب ساعت رو گرفت و راهش را کشید و رفت. چند دقیقه بعد سروکله گرگ پیدا شد.

-         هی آقا شیره میتونم امشب بیام غارت باهم تلویزیون تماشا کنیم... تلویزیون من خراب شده... لامپ تصویرش سوخته انگار...

-         قدمت روی چشم... البته اگه بخوای من میتونم تلویزیونت رو درست کنم.

-         ببین درسته که من حیوونم اما توقع نداری که همچین حرف چرندی رو قبول کنم. امکان نداره یه شیر تنبل با پنجه های بزرگ بتونه یه تلویزیون مدرن رو تعمیر کنه.

-         امتحانش مجانیه... به هرحال خودت خوب میدونی تو این جنگل درندشت لامپ تصویر گیرت نمیاد.

گرگ قانع شد و تلویزیونش را برای شیر آورد. شیر تلویزیون را داخل غار برد و نیم ساعت بعد با تلویزیون سالم برگشت.

صحنه غافلگیرکننده:

درون غار شیر نیم دو جین خرگوش با هوش و نابغه که مجهز به مدرن ترین اسباب و ابزار هستند مشغول کارند و خود شیر با لذت دراز کشیده و از مدیریتش لذت می برد.

نتیجه گیری اخلاقی:

اگه می خوای بدونی چرا یک مدیر موفقه، ببین که چه کسایی زیر دستش کار میکنن.

حکایت دوم

بک روز آفتابی در جنگلی سرسبز خرگوشی بیرون لانه اش نشسته بود و با جدیت مشغول تایپ مطلبی با ماشین تحریر بود. روباهی که از آن حدود رد میشد توجهش جلب شد.

-         هی گوش دراز... داری چی کار میکنی؟

-         ها؟... پایان نامه مینویسم.

-         چه بامزه! موضوعش چیه؟

-         راستش دارم در مورد اینکه خرگوشها چه طور روباه رو میخورن تحقیقی انجام میدم.

-         مسخره است... هر احمقی میدونه که خرگوشا روباه ها رو نمیخورن یعنی نمی تونن بخورن.

-         جدی؟! با من بیا تو خونه تا بهت نشون بدم.

هردو وارد لانه خرگوش می شوند.. پنج دقیقه بعد خرگوش درحالیکه مشغول خلال کردن دندانش با یک استخوان روباه است از لانه اش خارج میشود و دوباره مشغول تایپ می شود. چند دقیقه بعد گرگی از آنجا رد میشود.

-         هی! داری چی کار میکنی؟

-         روی تزم کار میکنم.

-         هاها... چه با نمک... تزت در مورد چیه؟... انواع هویج؟

-         نه. درباره اینه که خرگوشا چه طور گرگا رو میخورن.

-         عجب پایان نامه چرندی... کدوم احمقی پروپوزال تورو قبول کرده... حتی این مگس هم میدونه که خرگوش نمی تونه گرگ بخوره

-         جدی؟... امتحانش مجانیه... بیا تو خونه تا بهت نشون بدم

هردو وارد لانه خرگوش می شوند و درست مثل صحنه قبلی خرگوش درحالیکه مشغول لیس زدن استخوان گرگ است خارج میشود.

صحنه غافلگیرکننده:

یک شیر درنده که از شانس خرگوش فقط علاقه به گوشت روباه و گرگ دارد داخل غار لمیده و خرگوش با خیال راحت در گوشه دیگری روی موضوع پایان نامه اش کار میکند.

نتیجه گیری اخلاقی:

مهم نیست که موضوع پایان نامه تو چقدر احمقانه است، مهم این است که استاد راهنمای تو کیست.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 18:11  توسط MH2  | 
خسوف كامل ماه در ۳۰ آذر

يكشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹

دبير اجرايي شاخه آماتوري انجمن نجوم ايران با تاكيد بر اينكه ماه گرفتگي ۳۰ آذر ماه از ايران قابل رويت نيست، گفت: بهترين نقاط رصد اين پديده نجومي در آمريكا و بخشهايي از اروپا است.

اسدالله قمري نژاد در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به جزئيات اين پديده آسماني افزود: اين ماه گرفتگي كه از نوع ماه گرفتگي كامل است در روز ۳۰ آذر ماه رخ خواهد داد.

وي با تاكيد بر اينكه اين ماه گرفتگي از ايران قابل رويت نيست، اظهار داشت: اين پديده نجومي نه تنها در ايران بلكه در كشورهاي آسيا نيز قابل رويت نخواهد بود.

دبير اجرايي شاخه آماتوري انجمن نجوم ايران ادامه داد: بهترين نقاط رويت اين ماه گرفتگي در آمريكا و بخشهايي از اروپا است.

قمري نژاد خاطرنشان كرد: اين ماه گرفتگي در شب ۲۱ دسامبر (۳۰ آذر ماه) رخ خواهد داد. در اين كسوف، ماه از ساعت ۶:۳۲ صبح به وقت گرينويچ در سايه زمين پنهان خواهد شد. اين پديده تا ساعت ۱۰:۰۲ ادامه دارد.

منبع : خبرگذاري مهر

 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 23:44  توسط MH2  | 
نجوم چیست؟

کلمه ی نجوم مردم را اغلب به یاد خیره شدن به آسمان شب،این طبیعت فراموش شده وعکس های بسیار زیبایی که توسط تلسکوپها  گرفته شده می اندازد،در حالی که نجوم یک علم است و علم نجوم یعنی کار زیاد و مداوم و علم ریاضیات و فیزیک است.

تصوری که مردم از یک منجم دارند این است که او را فردی می پندارند که به وسیله ی یک تلسکوپ در یک رصدخانه ی سرد وتاریک مشغول نگاه کردن به آسمان شب است(خوشبختانه اینگونه منجمان سخت کوش پس از گذشت اندکی دیگر تحمل نخواهند داشت)،منجمان تنها اندکی از وقتشان را صرف رصد با تلسکوپ می کنند و در رصد خانه ها معمولا دوربین ها و  تلسکوپها و سایر تجهیزات توسط کامپیوترها در یک اتاق گرم نسبتا روشن به وسیله ی منجم کنترل می شوند.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 22:57  توسط MH2  | 

ستاره چیست؟

ستارگان اجرامی آسمانی هستند که دارای منبع انرژی بوده و این انرژی را با تابش خود بصورت امواج الکترومغناطیسی خرج می‌کند. اکثر ستارگان انرژی خود را در ناحیه مرئی گسیل می‌دارند.

تحول ستارگان

هر ستاره‌ای در آسمان شب با درخشندگی خاصی مشاهده می‌شود، نمی‌تواند بطور دائم وجود داشته باشد. زیرا در نهایت ذخیره انرژی آن به پایان خواهد رسید و ستاره خاموش خواهد شد. از طرف دیگر درخشنده‌ترین ستارگانی که در آسمان می‌بینیم فقط می‌توانند برای چندین میلیون سال با درخشندگی فعلی بر فضای خارج انرژی گسیل دارند. پس اگر این ستارگان همزمان با خورشید بوجود آمده بودند، باید خیلی وقت پیش ذخیره انرژی آنها به پایان رسیده و خاموش شده بودند. امروزه وقتی که چنین ستارگانی را در آسمان مشاهده می کنیم، می‌توانیم نتیجه گیری کنیم که این ستارگان (در سالهای اخیر) متولد شده باشند و دلیلی وجود ندارد که امروزه نیز شاهد متولد شدن ستارگان نباشیم.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 22:54  توسط MH2  | 
معجزات ذکر کلمه الله

یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند.

این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد.

وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود.

این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.

به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید: «الذين آمنوا وتطمئن قلوبهم بذكر الله ألا بذكر الله تطمئن القلوب».این خبر آرامش بخش را برای دوستانی که یاد خدا برایشان آرامش بخش است ارسال کنید.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم آبان 1389ساعت 20:48  توسط MH2  | 
راه های موفقیت
 
در ٤ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... کثیف نکردن شلوار


در ٦ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پیدا کردن راه خانه از مدرسه

 
در ١٢ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... داشتنِ دوست 


در ١٨ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... گرفتن گواهى نامه رانندگى


در ٢٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... برقرارى رابطه


در ٣٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن


در ٤٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن


در ٥٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پول داشتن


در ٦٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... برقرارى رابطه


در ٦٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... تمدید گواهى نامه رانندگى


در ٧٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... داشتنِ دوست


در ٧٥ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... پیدا کردن راه خانه


در ٨٠ سالگى ... موفقیت عبارت است از ... کثیف نکردن شلوار
 |+| نوشته شده در  جمعه هفتم آبان 1389ساعت 12:48  توسط MH2  | 

 

آیا میدانید که ....

 

آیا میدانید که فقط نصف قورباغه ها قور قور میکنند. فقط قورباغه های نر قور قور میکنند

.................................................................................

آیا میدانید که سگ ها دنیا را بی رنگ و مات میبینند.

.................................................................................

آیا میدانید که مار میتواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند.

.................................................................................

آیا میدانید که خون در بدن انسان هر دقیقه سه بار در بدن گردش میکند.

.................................................................................

آیا میدانید که با 30 گرم طلا میتوان نخی به طول 81 کیلو متر درست کرد.

.................................................................................

آیا میدانید که یک سوسک بدون سر می تواند نه روز زنده بماند تا از گرسنگی بمیرد.

.................................................................................

آیا میدانید که رشت کودک در بهار بیشتر است.

.................................................................................

آیا میدانید که انسان سالانه بیش از 10 میلیون بار پلک میزند.

.................................................................................

آیا میدانید که اگر شاهین سواد داشت می توانست از فاصله 30 متری روزنامه بخواند.

.................................................................................

آیا میدانید که 8 دقیقه و 17 ثانیه طول میکشد تا نور خورشید به زمین برسد.

.................................................................................

آیا میدانید که حرف E بیشتر از تمامی حروف انگلیسی در تمام کلمات بکار میرود در حالی که حرف Q کمترین کاربرد را دارد.

.................................................................................

آیا میدانید که ناخن های انگشتان دست چهار برابر ناخن های پا رشد میکند.

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 13:12  توسط MH2  | 

قلنج چیست؟

اولین بار در سال 1971 دو دانشمند آلمانی پس از وارد آوردن یک

 نیروی کششی به مفصل بین انگشت و کف دست شکل گیری حباب

های گازی را در مفصل اثبات کردند. مفاصل بدن ما به وسیله ی یک

بافت پوششی در بر گرفته شده است که به آن کپسول مفصلی میگوییم.

داخل این کپسول مایعی وجود دارد که با ایجاد حالت لغزندگی باعث

حرکت اسان تر استخوان ها کنار هم میشود. کاهش فشار باعث یک

حالت مکش داخل فضای مفصل شده و گاز های محلول در مایع به

صورت حباب در می آید. به این ترتیب با کشش مفاصل خود در حد ا

کثر دامنه حرکت آنها سعی میکنیم که حباب گازی را بتراکانیم و وقتی

حباب گازی میترکد همان صدای معروف و خوشایند شنیده میشود به

دلیل همین فرایند تشکیل حباب که پس از تراکندن حباب تا مدتی با هر

حرکتی هیچ صدایی از مفصل ما بیرون نمی آید چون تشکیل دوباره ی

حباب نیازمند زمان است.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 13:11  توسط MH2  | 

سخنانی زیبا از انیشتین


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 12:39  توسط MH2  | 
توجه توجه اگر از سوختگي با آب جوش ميترسيد حتما بخونيد
ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 16:38  توسط MH2  | 

تفاوت مهندس و مدیر


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم شهریور 1389ساعت 16:36  توسط MH2  | 
 
  بالا